تبليغاتX
طنز سیاسی

طنز سیاسی

دشمن تبعیض و فساد محمود احمدی نژاد

عکس: آخرین عکس یک عکاس

عکس: آخرین عکس یک عکاس

این آخرین عکس، Michio Hoshino عکاس ژاپنی بود که در آخرین لحظات عمرش گرفته و بعد بدست همین خرس کشته شد. او متولد27 سپتامبر 1957 بود که این اتفاق در 8 اگوست سال 1996 رخ داد. 

منبع : http://rajanews.com/detail.asp?id=42110

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/11ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط آقا جواد فراهانی  | 

تفاوت کتاب درسی دخترانه و پسرانه!!

تفاوت کتاب درسی دخترانه و پسرانه!!


تفاوت کتاب درسی دخترانه و پسرانه!!


جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزیر آموزش‌و‌پرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانش‌آموزان دختر استقبال می‌کند، شاد كنیم...

تا پیش از این و براساس توطئه‌ای که دشمنان طراحی کرده بودند، گمان می‌شد که دانش ربطی به دختر یا پسر بودن دانش‌آموزان ندارد. این در حالی‌ است که وجود تفاوت بسیار زیاد میان دختران و پسران اگر از دید مردم عادی یا فریب‌خوردگان پنهان بماند هیچ‌گاه از دید وزیر آموزش‌و‌پرورش پنهان نخواهند ماند. این هفته حاجی‌بابایی، وزیر آموزش‌و‌پرورش از پیگیری طرح جداسازی کتب درسی دختران و پسران توسط این وزارتخانه خبر داد که بسیار دلگرم‌کننده بود. ما علاوه بر گرم کردن دل، کمک و پیشنهاد هم در این زمینه بلدیم. در زیر چند نمونه از مطالب کتاب‌های جداسازی شده مطابق سیاست‌های وزارت آموزش‌و‌پرورش برای الگوبرداری آورده شده‌اند


ریاضی پسران: 2+2 مساوی است با 4. فوق‌فوقش 5.
ریاضی دختران: 2 تا گل داریم 2 تا گل دیگه هم می‌ذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.

جغرافی پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف غرب بگیریم، شمال در پیش‌رو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود.
جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزیر آموزش‌و‌پرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانش‌آموزان دختر استقبال می‌کند، شاد كنیم.

ادبیات پسران: درس «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی...
ادبیات دختران: درس «مرضیه وزیر» از تاریخ ...

انگلیسی پسران:
I want to go to the garden with my friends
انگلیسی دختران:
I want to go to the kitchen and cook the dinner for my lord husband

تاریخ پسران (پس از حذف پادشاهان و لشکرکشی‌ها که دولت وعده‌اش را داده(: یونانی‌ها به سرکردگی یک یارویی حدود دو هزار سال پیش به ایران حمله کردند و عده‌ای از مردم را کشتند و یک سلسله‌ای را منقرض کردند اما پس از اندکی خودشان هم رفتند وردست بابایشان.
تاریخ دختران (پس از اصلاحات مذکور): یونانی‌ها یک زمانی به ایران آمدند و سعی کردند به‌جای خورشت پلو بادمجون غذای پلاخورشتوس یونانی را که اصلا هم خوشمزه نبود، رواج بدهند اما نتوانستند. طرز تهیه خورشت پلوبادمجون به شرح زیر است...

فلسفه پسران: سقراط فیلسوفی یونانی بود که پیوسته در طلب حق بود و لقب شهید راه حقیقت گرفت.
فلسفه دختران: زن سقراط پیوسته در تعقیب شهید راه حقیقت بود و دمار از روزگار او درآورد.

فیزیک نور پسران: در انعکاس یک تصویر در آینه بین فاصله كانونی آینه(f) و فاصله جسم از آینه(p) و فاصله تصویر از آینه (q) رابطه وجود دارد.
فیزیک نور دختران: در انعکاس تصویر در آینه همیشه بین نجابت، زیبایی و شوهرداری باید نسبت وجود داشته باشد.


منبع: http://kiousk.com/index.php?newsid=1546

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/11ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط آقا جواد فراهانی  | 

طالع بيني افراد از روي کارت سوختشان...!

طالع بيني افراد از روي کارت سوختشان...!
اين طالع بيني با توجه به مقدار بنزين مصرفي يک فرد در دوره هاي ابتدايي ، وسطي و آخرين هر زمان هاي سهميه بندي افراد را تحليل مي کند.


گروه الف)
افراد اين گروه کساني هستند که سهميه ي بنزين خود را در يک سوم ابتدايي دوره سهميه بندي مصرف مي کنند . اين گونه افراد که بيشتر متولدين مرداد و دي و خرداد در اين گروه قرار ميگيرند ذهن شيک و با کلاسي دارند که باعث ميشود زندگي آنها نيز شيک و با کلاس شود.
اين افراد بهترين گزينه براي زماني هستند که شما کارت سوخت خود را همراه نداريد ! به راحتي سهميه بنزين خود را در اختيار شما قرار ميدهند و حتي اگر دليل قانع کننده اي داشته باشيد خوش حال هم ميشوند .
صفات برجسته ي افراد گروه الف، اجتماعي ، خوش مشرب ، معتقد مي باشد .

روابط کاري افراد گروه الف :
دو فرد در گروه الف در تجارت با يکديگر به شدت مواجه با خطر هستند ، اين گونه تعاملات بيشتر با شکست مواجه ميشود ولي در صورت پيروزي مي تواند از شيرين ترين پيروزي ها باشد که سود هر دو طرف بيش از آنچه تصور ميشد خواهد بود.

روابط عشقي :
دو فرد از اين گروه مي توانند رابطه ي دوستي بسيار عالي داشته باشند و به عنوان دو دوست سال ها با هم در ارتباط باشند ، ولي در مسئله ي ازدواج در صورتي که درآمدي ثابت و ماهيانه نداشته باشند به زودي با مشکلات زيادي مواجه ميشند.


گروه ب)
افراد اين گروه کساني هستند که در يک سوم مياني دوره سهميه بندي بيشترين مقدار مصرف بنزين را دارند. اين افراد که بيشتر متولدين ارديبهشت و بهمن مي باشند اکثرا داراي هوش متوسط رو به بالا هستند که تمايل به داشتن شغل آزاد مانند مغازه داري ، نجاري و ... دارند.
در صورتي که از ايشان درخواست چند ليتر بنزين کنيد از شما درغ نخواهد کرد ولي اگر اين کار را تکرار کنيد يک روز به طور کامل با شما قطع ارتباط خواهند کرد و جواب شلام شما را هم با لنگه کفش ميدهند.
لباسهاي مورد علاقه اين افراد معمولا لباسهاي ساده با رنگ هاي تيره – که کمتر جلب توجه ميکند – پليورهاي گرم ، و کاپشن هاي سبک بهاره مي باشد که هم در فصل پاييز و بهار آنها را با اين لباس ها ميبينيد و هم در زمستان .
افرادي خود دار ، مطين (متين) ، آرام ، مفيد که سعي ميکنند با بزرگي و ابهت خود مرکز توجه ديگران باشند.

روابط کاري گروه ب)
در تجارت اين دسته از افراد با هم کمتر پيش مي آيد که به نتيجه اي که براي آن نقشه کشيده بودند برسند شايد شرايطس پيش بيايد که نتيجه بهتر از پيشبيني ها باشد ولي اکثرا چنين نيست و نتايج بدست آمده راضي کننده نخواهند بود.
روابط کاري اين افراد با افراد گروه الف به هيچ وجه توصيه نمي شود . چون شوق و اشتياق آنان هيچ وقت همسان نخواهد بود .

روابط عشقي :
دو فرد از اين گروه ميتوانند سال ها با هم به خوبي زندگي کنند ، البته به اين شرط که زندگي را شروع کنند ! افراد اين گروه عمدتا دير ازدواج ميکنند ولي موفق خواهند بود .
مرد گروه ب با زن گروه الف ميتوانند زوج خوبي باشند البته اگر دير بچه دار شوند و يا اگر زود بچه دار شدند مرد براي بدست آوردن پول بيشتر براي اداره زندگي اظافه کاري کند ! توضيح آنچه گفته شد بسيار طولاني است و در حد و نياز اين طالع بيني نيست . اگر يکي از دو شرطي که براي موفقيت اين زوج – در رابطه با بچه- گفته شد رعايت نشود ، طرفين بايد تعقل و تفکر بيشتري را براي نگه داشتن زندگي خود به خرج دهند.

زن گروه ب با مرد گروه الف نيز ميتوانند زندگي موفقي داشته باشند ، يک زندگي ايده آل ، آرام ، که مي تواند حسادت خيلي ها را بر انگيزد ، ولي به آن خوبي که از بيرون ديده ميشود نيست .


گروه ج)
اين گروه افرادي هستند که بيشتر سهميه بنزين خود را در يک سوم پاياني دوره مصرف ميکنند.
اين افراد که بيشتر متولدين شهريور و مهر را مي توان در اين گروه جاي داد ، به هيچ وجه فزول نيستند ، و نبايد حرکت هاي متهورانه اي از اين گونه افراد انتظار داشت . اگر از ايشان در خواست کنيد که کارت سوختشان را در اختيار شما قرار دهند بي وقفه اين کار را انجام ميدهند ولي به هيچ وجه از کار خود و در خواست شما رضايت نخواهند داشت . شايد در آخر دوره سهميه بندي در صورت اضافه آمد سهميه بنزينشان اين کار شما را فراموش کنند ولي سعي کنيد حد خود را نگه داريد و اين کار را نکنيد.

روابط کاري گروه ج)
اگر شريکي از گروه ج داريد به راحتي به او اعتماد کنيد و منابع را در اختيار او قرار دهيد آنها را حدر نميدهد.
ولي خودتان براي شرکت در مناقصه ها برويد .

اگر براي چنين فردي کار ميکنيد خواهيد ديد که براي خريد آهن آلات و اشياء قابل لمس بسيار راحت تر از نرم افزار و اشياء غير قابل لمس پول ميدهند پول دادن بابت چيزي که نمي بينند برايشان غير قابل تحمل است پس اگر قرار است براي چنين فردي نرم افزاري تهيه کنيد ،تا پول فاز قبلي را نگرفتيد فاز بعدي را شروع نکنيد که از کيسه يتان خواهد رفت ...

روابط عشقي :
بيشتر با عقل عاشق ميشوند تا با دل ، در سن بالا ازدواج ميکنند و بنيان خانواده ي خود را محکم پايه ريزي ميکنند. پدر خوبي نيست ولي فرزندان بسيار خوبي خواهد داشت ، زيرا آنها را لوس نميکند و همين باعث مي شود که او را دوست بدارند ، اين قانون طبيعت است !
ازدواج دو فرد از اين گروه مي تواند آغاز يک سلسله ي فاميلي قوي باشد .

رابطه ي افراد گروه ج با گروه ب :
در مورد رابطه ي افراد گروه ج با افراد گروه ب چيز خاصي نميتوان گفت آغاز زندگي ايشان با تفاهم خواهد بود و با اندگي گذشت که خودشان هم متوجه آن نمي شوند زندگي معمولي را دنبال خواهد کرد . احتمال جدا شدن آنها کم است ولي وجود دارد ولي حتي پس از طلاق هم با هم دوست خواهند ماند .

رابطه ي افراد گروه ج با گروه الف :
اگر قرار بر ازدواج است ، وجود دوران نامزدي براي چنين رابطه اي بسيار مهم است و به شدت توصيه ميشود که حد اقل چند ماه را به صورت نامزد در کنار هم باشند.
فرد گروه الف مي تواند به اين ارتباط گرمي دهد ولي با سردي فرد گروه ج بر خورد ميکند . اين ميتواند بسيار خطر ناک باشد و جدايي زودرس را وعده دهد ! و واي بر روزي که فرد گروه ج متولد ماه شهريور و يال بز باشد. اگر فرد گروه ج متولد ماه مهر و سال مار باشد اندکي اين رابطه وضع بهتري پيدا ميکند ولي باز هم رابطه ي محکمي نخواهد بود.


گروه (د)
اين گروه افرادي هستند که آنقدر سهميه خود را مصرف نميکنند تا آخر دوره همه آن ميسوزد . در مورد اين افراد فقط ميتوان گفت که بايد از ايشان دوري کرد. هيچ گاه مامور خريد را چنين فردي قرار ندهيد زيرا هميشه ناراضي خواهدي بود.
البته احتمال دارد نگذارند که سهميه سوختشان بسوزد و آن را بفروشند که اين نيز بسيار ناشايست است !


گروه (ه)
اين گروه را افرادي تشکيل ميدهند که به طور متناسب در کل طول دوره و بنا بر نياز خود سهميه سوخت خود را مصرف ميکنند و از استرس هاي بيجا بدورند و بدون ترس و واهمه از آنچه پيش خواهد آمد زندگي خواهند کرد. هر گونه ارتباط با اين گونه افراد شديدا توصيه ميشود.
آنچه در مورد افراد اين گروه بيش از همه جالب توجه است اين است که به شدت کمياب و غير قابل دسترس هستند در بين جمعيت ميليوني تهران تعدادي انگشت شمار بيش ديده نشده اند ...

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/11ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط آقا جواد فراهانی  | 

لاغر شدن به روش صد در صد تضميني ...


روزي مرد بخيلي به يك موسسه لاغري مراجعه كرد تا لاغر شود.منشي به او گفت بفرماييد در چه سطحي مي خواهيد ثبت نام كنيد ؟ بخيل گفت : چه سطوحي داريد؟ منشي گفت : ما در اينجا در دو سطح ثبت نام مي كنيم يكي در سطح ويك (ضعيف) و يكي در سطح پاور(قدرت) اگر سطح ويك را انتخاب كنيد مبلغ ثبت نام يك ساعت و 1000 تومان است و اگر سطح پاور را انتخاي كنيد 2 ساعت و 3000تومان است . بخيل با خود انديشيد من كه زياد لاغر نيستم الكي چراسه هزار تومان بدهم و سپس سطح ضعيف را انتخاب كرد . وي را به مكاني در بسته هدايت كردند در آنجا دختر جوان و زيبايي ايستاده بود مسئول موسسه گفت : شما يك ساعت وقت داريد كه اين دختر را در اين مكان بسته گير بياندازيد ضمن اينكه با اين جست و خيز لاغر مي شويد اگر توانستيد او را كمتر از يك ساعت بگيريد باقي يك ساعت وي در اختيار شماست! پس بخيل بسيار خوشحال شد و بدنبال دختر دويد تا وي را بگيرد ولي دختر بسيار چابك بود و مرتب از دست وي فرار مي كرد تا اينكه بخيل در مكاني دختر را به چنگ انداخت ! اما هنوز اقدامي نكرده بود كه زنگ پايان يك ساعت به صدا درآمد! بخيل هر چه اصرار كرد كه پول يك ساعت اضافي را ميدهم و بگذاريد اينجا باشم افاقه نكرد و وي را از آن مكان بيرون كردند.بخيل با خود گفت : فردا استثنائا خساست را كنار مي گزارم و سطح پاور را انتخاب مي كنم و دو ساعت آن مكان را كرايه مي كنم تا يك ساعت را صرف گرفتن دختر كنم و يك ساعت را .... پس روز بعد پيش منشي آن موسسه رفت و 3000 تومان زد به روي ميز و گفت سطح پاور لطفا!!! بخيل را به همان مكان ديروز هدايت كرده و در را نيز از آنطرف قفل كردند . اما شخص بخيل اثري از دختر درآنجا نديد ناگهان چشمش به مردي بسيار هيكلي و درشت اندام خورد! بخيل وحشت زده پرسيد تو كيستي و آن دختر كجاست ؟ شخص هيكلي گفت : آن دختر مربوط به سطح ضعيف است و من مربوط به سطح پاور و حالا من دو ساعت دنبال تو مي كنم و تو نيز دو ساعت وقت داري كه خودت را از چنگ من نجات دهي و فرار كني و گرنه .........

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/11ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط آقا جواد فراهانی  | 

همیشه 4 چشمی حواستون به زن ها باشه .......!!!!


همیشه 4 چشمی حواستون به زن ها باشه .......!!!!

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری میکنه
بطوریکه ماشین هردو شون بشدت آسیب میبینه .
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
وقتی که هردو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، رانندهء خانم بر میگرده میگه:
-آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیزداغون شده ولی ما سالم هستیم …. ! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو باصلح و صفا آغاز کنیم …!
مرد با هیجان پاسخ میگه::
- اوه … “بله کاملا” …با شماموافقم این بایدنشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زیباادامه می ده و می گه :
- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملا داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تاما این تصادف خوش یمن كه می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم!
و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده .
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیكه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری روباز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمیگردونه به مرد.
مرد می گه شما نمینوشید؟!
زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه :
- نه عزیزم ،فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم … !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/10ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط آقا جواد فراهانی  | 

من کی هستم؟ (مخصوص خانمها)


من کی هستم؟
=====================

من« دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و

. همزمان قند توي دلم آب مي شود
==========================

من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ

خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم

============================== =

من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي

خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند

=================================

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش 

البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه

شهر به چاپ مي رساند

=================================

من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به

حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام

ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد

=================================

من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون

قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد
=================================

من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق

وقت شان را بيهوده مي گذرانند
=================================

من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد

و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند
=================================

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم

حق ارثم را بگيرند
=================================

من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و

نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند
=================================

من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي

مي کند
=================================

من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به

يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم
=================================

من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن

ماشينش در پارکينگ مي شنود.
=================================

من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به

پدرشان نگويم
=================================

من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم

محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش

هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم
=================================

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و

کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند
=================================

من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش

نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند
=================================

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي،

عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم
=================================
من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه

روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم
=================================

من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره،

مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم
=================================

دامادم به من «وروره جادو» مي گويد
=================================

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند
=================================

من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم
=================================

مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند
=================================

من کیستم؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/10/10ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط آقا جواد فراهانی  | 

ن چیست که قانونی است ولی منطقی نیست???!!!!! ( بمب خندست )

آ
دانشجویی پس از اینکه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟ استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمی توانستم یک استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یک سوال بپرسم ، اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول می کنم در غیر اینصورت از شما می خواهم به من نمره کامل این درس را بدهید. استاد قبول کرد و دانشجو پرسید: آن چیست که قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟ استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره کامل درس را به آن دانشجو بدهد. بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید و شاگردش بلافاصله جواب داد: قربان شما ۶۳ سال دارید و با یک خانم ۳۵ ساله ازدواج کردید که البته قانونی است ولی منطقی نیست. همسر شما یک دوست - پسر ۲۵ ساله دارد که منطقی است ولی قانونی نیست و این حقیقت که شما به دوست - پسر همسرتان نمره کامل دادید در صورتیکه باید آن درس را رد می شد نه قانونی است و نه منطقی !!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/08ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط آقا جواد فراهانی  | 

رفتگرانی با تحصیلات دانشگاهی !!!

رفتگرانی با تحصیلات دانشگاهی !!!

شهرداری منطقۀ یک خرم آباد اخیراً اعلام کرد که در پی استخدام ١٢٠ رُفتگر مورد نیاز خود متوجه شد که ١١٣ تن از آنان دارای تحصیلات دانشگاهی بوده اند.



ارقام موجود نشان می دهند که واقعۀ شهرداری منطقۀ یک خرم آباد، نه رویدادی استثنایی، که در نوع خود آئینۀ دلواپسی و بحران بیکاری فراگیری است که بیش از همه علاوه بر جامعۀ جوان، بخش تحصیلکرده همین جمعیت را تحت تاثیر قرار می دهد و در عین حال از بی برنامگی و بی تناسبی مفرط میان بازار کار و آموزش عالی کشور پرده برمی دارد.

آمار موجود در زمینه پذیرش دانشجو از رشد بی سابقۀ شمار دانشجویان در سطوح مختلف تحصیلی حکایت دارد : از سال ٨٢ تا سال ٨٧ شمار دانشجویان مقطع کارشناسی بیش از ٢٫٥ برابر رشد داشته و برای جلوگیری از ورود آنان به بازار بی رمق کار ظرفیت تحصیلات تکمیلی دانشگاه ها نیز به طرز چشمگیری گسترش یافته است؛ به طوری که شمار دانشجویان کارشناسی ارشد در همین فاصله بیش از دو برابر افزایش یافته است.

رشد مهار گسیختۀ شمار فارغ التحصیلان دانشگاهی تغییرات کیفی و کمّی در ترکیب بیکاران کشور و به تبع نیروی معترض اجتماعی به وجود آورده است؛ به طوری که تنها در پنج سال گذشته شمار دانشگاهیان بیکار معادل ٦٦٪ بیشتر شده است.

در حال حاضر٨٧٪ بیکاران ایران را جوانان تشکیل می دهند. به بیان دیگر، سه چهارم جوانانی که بین شانزده تا سی سال سن دارند فاقد کار هستند. در این بین، به اعتراف وزیر علوم و آموزش عالی جمهوری اسلامی، سالانه تنها بین ١ تا ١٫٥ میلیون فارغ التحصیل به شمار متقاضیان کار اضافه می شود و بر پایه آمار رسمی ٤٥٪ کل بیکاران ایران را دانش آموختگان این کشور تشکیل می دهند.

با این همه، پی آمدهای بیکاری به خود بیکاران محدود نشده بلکه ٤٠٪ جمعیت کل کشور یعنی بیش از ٢٨ میلیون نفر را تحت الشعاع قرار داده و به زیر خط فقر مطلق و نسبی فرونشانده است.

بر اساس پیش بینی ها جمعیت جوان ایران تا سال ١٤٠٠ بالغ بر ٦١ میلیون نفر خواهد شد و در صورتی که مقامات تنها بخواهند نرخ بیکاری کنونی را که بین ١٨ تا ٢٠٪ جمعیت فعال برآورد می شود حفظ کنند، ناگزیرند ٢٩ میلیون فرصت شغلی در یازده سال آینده به وجود آورند. با این حال، آمار رسمی نشان می دهد که اقتصاد دولتی ایران در پنج سال گذشته برغم صرف صدها میلیارد دلار درآمدهای نفتی نه تنها متناسب با نیاز جامعه شغل ایجاد نکرده، بلکه دست کم ٣٠٠ هزار فرصت شغلی موجود را نیز از بین برده است.

در این حال، اگر تنها حدود ٢٫٨٪ بیسوادان کشور بیکار به شمار می روند، متوسط بیکاری تحصیلکردگان ٤٫١٥٪ است و حدود ٧٦٪ شاغلان دارای مداراک دانشگاهی هیچ تناسبی میان شغل و رشتۀ تحصیلی خود مشاهده نمی کنند.

به عبارت دیگر، نرخ بیکاری فارغ التحصیلان دو برابر نرخ بیکاری افراد زیردیپلم یا بیسواد است و ٧٩٪ بیکاران کل کشور هرگز موفق به پیدا کردن کار نشده اند.

فقدان فرصت شغلی برای تحصیلکردگان از جمله عوامل تعیین کنندۀ فرار مغزهاست که سالانه شامل ١٠٠ تا ٢٢٥ هزار نفر از متخصصان و تحصیلکرده های ایران می شود.

به دیگر کلام، بیسوادن در قیاس با تحصیلکردگان با مشکلات به مراتب کمتری برای به دست آورن کار روبرو هستند و همین در نوع خود از بهره وری بسیار پائین در اقتصاد ایران خبر می دهد.

در واقع، سیاست بهره وری در ساختار کنونی اقتصاد ایران نه فقط ناممکن است، بلکه نیز در صورت اجرا شدن بسیار ضداشتغال خواهد بود، خصوصاً اینکه چه در دستگاه های دولتی و چه در واحدهای تولیدی غالباً کار ١ نفر را بین ٣ تا ٥ نفر انجام می دهند.

در واقع، اجرای بهره وری در دولت مستلزم کاهش کارمندان وزارتخانه ها از ٥٦٠ هزار نفر (به استثناء البته سه بخش آموزش، درمان و دفاع) به ١٠٠ هزار نفر است. دامنۀ بی تناسبی میان نیروی کار و بهره وری در دستگاه دولتی تا آنجاست که هم اکنون شمار بازنشستگان وزارتخانه ها معادل تعداد شاغلان آنهاست.

بحران بیکاری به ویژه بیکاری فارغ التحصیلان و جوانان – که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند – آنان را به یک نیروی دائماً معترض بدل کرده که در اصطحکاکش با مناسبات قدرت بنیه درونی و تحّرک ساخت سیاسی را سخت تحلیل برده است. امتزاج ناکارآمدی ساخت سیاسی و نیروی جوان عاصی که به سمت دیگری می رود نظام سیاسی مذهبی را در ایران با مخاطرات جدی روبرو کرده است.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/05ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط آقا جواد فراهانی  | 

نامه ای به خاله زهرا!

نامه به خاله زهرا!

همه ي رنگ ها فدات!

نمی دانم چه شد که دلم برای خاله خانم تنگ شد... گفتم چند سطری برایش نامه بنویسم شاید از این دل تنگ به یک گشادش برسیم... 

سلام خاله زهرا . اکنون که این نامه را می نویسم همه چیز خوب است. اوضاع بر وفق مراد است و ما بر خر مراد سواریم. دانشگاه هم ساکت است و همه مشغول درس خواندن هستند از بابت آن پولهایی که میفرستید هم ممنون، بسیار کار گشا است. 

به احترام آقا میر با آن پولها که داده بودی چند تا شال رنگی خریدم و به دوستانم هدیه دادم. البته چند تایی هم دست بند خریدم ناگفته نماند که یک مقدار هم کاغذ رنگی خریدم.

خلاصه همه جا را با اسپری رنگ کردم. خیلی قشنگ شده بود البته هنوز به پای شما و آقا میر نمیرسم. یادم می آید وقتی جوانتر بودید و ما بچه بودیم شما خیلی حیوانات را دوست داشتید.

یادتان هست یک روز به آن گنجشگ چقدر  خوش گذشت. اما باران بعد از ظهر همه خوشی هایش را گرفت. بار اولی که آن پرنده آزاد را در دستان شما دیدم فکر کردم که میخواهید آن قناری را توی قفس بیاندازید و من دلم برایش سوخت، آن را از شما گرفتم تا آزادش کنم با خودم فکر کردم که صبر کنم تا چه چهی بزند ولی هر چه شکیبایی کردم فقط جیک بود و جیک. 

و بعد از ظهر بود که فهمیدم شما چقدر مهربان و هنرمند هستید. ولی وقتی باران آمد رحمت شما از پرنده پاک شد. ولی دلم بیشتر به حال لباسم که روی بند بود سوخت پرنده رویش نشست. هر چه رنگ بود باران بر روی لباسم ریخت، آخرش هم پرید و رفت.

خب بگذریم حال شما چطور است ما که خوبیم امیدوارم شما هم خوب باشید. شنیدم فلکستان را با یک GMCعوض کردید. مبارک باشد. ماشین خوبی است خدمات پس از فروش خوبی هم دارد.

خاله جان داشتم فیلمهای قدیمی را نگاه میکردم آقای پیمان را دیدم یادش بخیر مرد خوبی بود. شنیده ام آن وقتها که زهره بودید و هنوز زهرا نشده بودید با هم زندگی خوبی داشتید. یاد آن روزهای خوب بخیر.

خدا بیامرزد دایی جان را هنوز آن گردن بندش را که به چوب گیر کرد و او را کشت از یاد نبرده ام. نمی دانم چرا آن گردن بند را خرید!

از آقا میر حتما برایم بنویسید که دلم برایش یک ذره شده هر از چندی که نامه ای میدهد، خوشحال میشوم. بچه ها می گویند این بیانیه است نامه نیست. خب برای من فرقی نمی کند همین که او زنده است یادمان می کند برایم کافی است. گاهی اوقات که دلم برایتان تنگ میشود نامه های آقا میر را می خوانم خیلی محبت دارند، دستشان درد نکند. وقتی میخوانم بعضی از بچه ها میخندند و می گویند (بلا به نسبت)، آقا میر  دارو زده و اینها را نوشته اند. بعضی از بچه های دیگر هم آنها را که مسخره میکردند آنقدر زدند که خودشان خسته شدند منم دلم خنک شد، دل شما هم خنک باد. 

یک لوح فشرده ای پخش شده است عکس شما و آقا میر روی آن بود خریدم دیدمو ولی خودمانیم شما و آقا میر هم خوش عکس هستید ماشاءالله. خیلی قشنگ بود آقا میر را نشان میداد داشت حرف میزد یک عده ای هم نشان میداد که آتش بازی می کردند به گمانم از مخالفان آقا میر بودند چون خیلی زیاد نبودند و اصلا از پشت کوه آمده بودند چون هر جا رسیده بودند آتش درست کرده بودند و خاک ریخته بودند. سطل آشغال چرخدار هم تازه دیده بودند چون معلوم بود کلی با آن سواری خوردند بعد هم خسته شده بودند همانجا ولش کرده بودند.

به آقا میر بگو خیالت راحت باشد اگر آنها مخالفانش هستند، هیچ کاری نمیتوانند بکنند. راستی خاله این رنگی که برای کار جدید استفاده کردی خیلی قشنگ است اینقدر که حتی همان پشت کو هی ها هم از آن استفاده کرده بودند. خب بگذریم از آن موقع خیلی سال است میگذر، خاله جان یادت باشد به آقا میر بگو در نامه بعدی حتما رنگ بعدی را بنویسد رنگ سومی که گفته بود خیلی قشنگ نبود لباسش را پوشیدم بچه ها گفتند اگر زمینه اش سفید بود با راه راه مشکی قشنگ تر میشد. به امید موفقیت روز افزون دوستدار شما خرمگس.

 


منبع: http://iusnews.ir/1388-08-05-10-06-48/4265-1388-09-02-08-10-05.html

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/09ساعت 11:49 بعد از ظهر  توسط آقا جواد فراهانی  | 

سوال: چرا مرغ از خیابان رد شد؟

سوال: چرا مرغ از خیابان رد شد؟

 

 

سوال:چرا مرغ از خیابان رد شد؟

ــ ارسطوطبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود .

ــ مارکس:مرغ باید از خیابان رد میشد . این از نظر تاریخی اجتناب‌ناپذیر بود.

ــ خاتمی :چون میخواست با مرغهای آن طرف خیابان گفتگوی تمدنها بکند

ــ ریاضیدان مرغ را چگونه تعریف میکنید؟


ــ نیچه:چرا که نه؟


ــ فروید:اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان میدهد

 که به نوعی عدم اطمینان جنسی دچار هستید .

آیا در بچگی شصت خود را میمکیدید؟


ــ داروینطبیعت با گذشت زمان مرغ را برای

 این توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب کرده است .

 

ــ همینگوی:برای مردن . در زیرباران

 

ــ اینشتین:رابطهء مرغ و خیابان نسبی است .

ــ سیمون دوبوار:مرغ نماد زن وهویت پایمال‌شدهء اوست .

 رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهودهء او در فرار از سنتها و


ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد

 

ــصادق هدایت:از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود

 غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر

ــ شیرین عبادی : نباید گمان کرد که رد شدن مرغ از

خیابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنیا پذیرفته شده

 که اسلام کسی را فراری نمیدهد .

ــ روانشناس : آیا هر کدام از ما در درون خود یک

مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟

ــ نیل آرمسترانگ : یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها .

ــ حافظ :عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت،

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .

ــ کافکا :ک. به آن سوی خیابان کثیف رفت .

 مرغ این را دید و به سوی دیگر خیابان فرار کرد،

 ضمن اینکه به ک . نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت .

 این ک. رامجبور کرد که دوباره به سوی دیگر خیابان برود،

تا مرغ را با حضور فیزیکی خود مواجه کند ودست‌کم او را به

 احترامی وادارد که باعث گریختن مجدد اوشود، کاری که

برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مینمود

 

ــ بیل کلینتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم

ــ فردوسی بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه .

ــ ناصرالدین‌شاه :یک حالتی به ما دست داد و

 ما فرمودیم ازخیابان رد شود . آن پدرسوخته هم رد شد

ــ سهراب سپهری : مرغ را در قدمهای خود بفهمیم،

 و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم

ــ طرفدار داستانهای علمی تخیلی:این مرغ نبود که از خیابان رد شد .

 مرغ خیابان وتمام جهان هستی را متر و سانتیمتر به عقب راند


ــ اریش فون دنیکن:مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات

 فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند.

مگر آنتنهای روی سر مرغ را ندیدید؟


ــ جرج دبلیو بوش :این عمل تحریکی مجدد از سوی تروریس

 جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی

 که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزشهای

 دموکراسی دفاع کند محفوظ است .

ــ سعدی :و مرغی را شنیدم که درآن سوی خیابان و

 در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود وی را گفتم :

 از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کن

ــ احمد شاملوو من مرغ را، درگوشه‌های ذهن خویش،

میجویم .من، میمانم. و مرغ، میرود، به آن سوی خیابان .

 و من، تهی هستم، از گلایه‌های دردمند سرخ

ــ رنه دکارت : از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟ یا من؟


ــ لات محلبه گور پدرش میخنده هیشکی نمتونه تو

محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آی نفس‌کش


ــ بودا :با این پرسش طبیعت مرغانهء خود را نفی میکنی

ــ پدرخوانده جای دوری نمیتواند برود .

ــ فروغ فرخزاد :از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد .

ــ ماکیاولی مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد.. دلیلش هیچ

اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هرنوع انگیزه را توجیه میکند .

ــ پاریس هیلتون :خوب لابداونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده

ــ هیتلر:اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد!

فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد


ــ احمدی‌نژاد:خیابان و فناوری رد شدن از خیابان که

کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمی

جوانان ایران و حق ملت ایران است . ما به رد شدن

از خیابان ادامه خواهیم داد .موج معنویت و بیداری در

دنیای اسلام، به امید خدا به زودی این مرغ را از

دامان دنیای اسلام پاک خواهد کرد

ــ فردوسی پور :چه میـــــــــکــنه این مرغ

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/02ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط آقا جواد فراهانی  |