عکس: آخرین عکس یک عکاس
این آخرین عکس، Michio Hoshino عکاس ژاپنی بود که در آخرین لحظات عمرش گرفته و بعد بدست همین خرس کشته شد. او متولد27 سپتامبر 1957 بود که این اتفاق در 8 اگوست سال 1996 رخ داد.

دشمن تبعیض و فساد محمود احمدی نژاد
این آخرین عکس، Michio Hoshino عکاس ژاپنی بود که در آخرین لحظات عمرش گرفته و بعد بدست همین خرس کشته شد. او متولد27 سپتامبر 1957 بود که این اتفاق در 8 اگوست سال 1996 رخ داد.


همه ي رنگ ها فدات!
نمی دانم چه شد که دلم برای خاله خانم تنگ شد... گفتم چند سطری برایش نامه بنویسم شاید از این دل تنگ به یک گشادش برسیم...
سلام خاله زهرا . اکنون که این نامه را می نویسم همه چیز خوب است. اوضاع بر وفق مراد است و ما بر خر مراد سواریم. دانشگاه هم ساکت است و همه مشغول درس خواندن هستند از بابت آن پولهایی که میفرستید هم ممنون، بسیار کار گشا است.
به احترام آقا میر با آن پولها که داده بودی چند تا شال رنگی خریدم و به دوستانم هدیه دادم. البته چند تایی هم دست بند خریدم ناگفته نماند که یک مقدار هم کاغذ رنگی خریدم.
خلاصه همه جا را با اسپری رنگ کردم. خیلی قشنگ شده بود البته هنوز به پای شما و آقا میر نمیرسم. یادم می آید وقتی جوانتر بودید و ما بچه بودیم شما خیلی حیوانات را دوست داشتید.
یادتان هست یک روز به آن گنجشگ چقدر خوش گذشت. اما باران بعد از ظهر همه خوشی هایش را گرفت. بار اولی که آن پرنده آزاد را در دستان شما دیدم فکر کردم که میخواهید آن قناری را توی قفس بیاندازید و من دلم برایش سوخت، آن را از شما گرفتم تا آزادش کنم با خودم فکر کردم که صبر کنم تا چه چهی بزند ولی هر چه شکیبایی کردم فقط جیک بود و جیک.
و بعد از ظهر بود که فهمیدم شما چقدر مهربان و هنرمند هستید. ولی وقتی باران آمد رحمت شما از پرنده پاک شد. ولی دلم بیشتر به حال لباسم که روی بند بود سوخت پرنده رویش نشست. هر چه رنگ بود باران بر روی لباسم ریخت، آخرش هم پرید و رفت.
خب بگذریم حال شما چطور است ما که خوبیم امیدوارم شما هم خوب باشید. شنیدم فلکستان را با یک GMCعوض کردید. مبارک باشد. ماشین خوبی است خدمات پس از فروش خوبی هم دارد.
خاله جان داشتم فیلمهای قدیمی را نگاه میکردم آقای پیمان را دیدم یادش بخیر مرد خوبی بود. شنیده ام آن وقتها که زهره بودید و هنوز زهرا نشده بودید با هم زندگی خوبی داشتید. یاد آن روزهای خوب بخیر.
خدا بیامرزد دایی جان را هنوز آن گردن بندش را که به چوب گیر کرد و او را کشت از یاد نبرده ام. نمی دانم چرا آن گردن بند را خرید!
از آقا میر حتما برایم بنویسید که دلم برایش یک ذره شده هر از چندی که نامه ای میدهد، خوشحال میشوم. بچه ها می گویند این بیانیه است نامه نیست. خب برای من فرقی نمی کند همین که او زنده است یادمان می کند برایم کافی است. گاهی اوقات که دلم برایتان تنگ میشود نامه های آقا میر را می خوانم خیلی محبت دارند، دستشان درد نکند. وقتی میخوانم بعضی از بچه ها میخندند و می گویند (بلا به نسبت)، آقا میر دارو زده و اینها را نوشته اند. بعضی از بچه های دیگر هم آنها را که مسخره میکردند آنقدر زدند که خودشان خسته شدند منم دلم خنک شد، دل شما هم خنک باد.
یک لوح فشرده ای پخش شده است عکس شما و آقا میر روی آن بود خریدم دیدمو ولی خودمانیم شما و آقا میر هم خوش عکس هستید ماشاءالله. خیلی قشنگ بود آقا میر را نشان میداد داشت حرف میزد یک عده ای هم نشان میداد که آتش بازی می کردند به گمانم از مخالفان آقا میر بودند چون خیلی زیاد نبودند و اصلا از پشت کوه آمده بودند چون هر جا رسیده بودند آتش درست کرده بودند و خاک ریخته بودند. سطل آشغال چرخدار هم تازه دیده بودند چون معلوم بود کلی با آن سواری خوردند بعد هم خسته شده بودند همانجا ولش کرده بودند.
به آقا میر بگو خیالت راحت باشد اگر آنها مخالفانش هستند، هیچ کاری نمیتوانند بکنند. راستی خاله این رنگی که برای کار جدید استفاده کردی خیلی قشنگ است اینقدر که حتی همان پشت کو هی ها هم از آن استفاده کرده بودند. خب بگذریم از آن موقع خیلی سال است میگذر، خاله جان یادت باشد به آقا میر بگو در نامه بعدی حتما رنگ بعدی را بنویسد رنگ سومی که گفته بود خیلی قشنگ نبود لباسش را پوشیدم بچه ها گفتند اگر زمینه اش سفید بود با راه راه مشکی قشنگ تر میشد. به امید موفقیت روز افزون دوستدار شما خرمگس.
منبع: http://iusnews.ir/1388-08-05-10-06-48/4265-1388-09-02-08-10-05.html
سوال: چرا مرغ از خیابان رد شد؟
|
سوال:چرا مرغ از خیابان رد شد؟ ــ ارسطو: طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود . ــ مارکس:مرغ باید از خیابان رد میشد . این از نظر تاریخی اجتنابناپذیر بود. ــ خاتمی :چون میخواست با مرغهای آن طرف خیابان گفتگوی تمدنها بکند ــ ریاضیدان : مرغ را چگونه تعریف میکنید؟
که به نوعی عدم اطمینان جنسی دچار هستید . آیا در بچگی شصت خود را میمکیدید؟
این توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب کرده است .
ــ همینگوی:برای مردن . در زیرباران
ــ اینشتین:رابطهء مرغ و خیابان نسبی است . ــ سیمون دوبوار:مرغ نماد زن وهویت پایمالشدهء اوست . رد شدن از خیابان در واقع کوشش بیهودهء او در فرار از سنتها و
ــصادق هدایت:از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر ــ شیرین عبادی : نباید گمان کرد که رد شدن مرغ از خیابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنیا پذیرفته شده که اسلام کسی را فراری نمیدهد . ــ روانشناس : آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟ ــ نیل آرمسترانگ : یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها . ــ حافظ :عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت . ــ کافکا :ک. به آن سوی خیابان کثیف رفت . مرغ این را دید و به سوی دیگر خیابان فرار کرد، ضمن اینکه به ک . نگاهی بیتوجه و وحشتزده انداخت . این ک. رامجبور کرد که دوباره به سوی دیگر خیابان برود، تا مرغ را با حضور فیزیکی خود مواجه کند ودستکم او را به احترامی وادارد که باعث گریختن مجدد اوشود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مینمود
ــ بیل کلینتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم ــ فردوسی : بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه . ــ ناصرالدینشاه :یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم ازخیابان رد شود . آن پدرسوخته هم رد شد ــ سهراب سپهری : مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم ــ طرفدار داستانهای علمی تخیلی:این مرغ نبود که از خیابان رد شد . مرغ خیابان وتمام جهان هستی را متر و سانتیمتر به عقب راند
فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را ندیدید؟
جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است . ــ سعدی :و مرغی را شنیدم که درآن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود وی را گفتم : از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کن ــ احمد شاملو: و من مرغ را، درگوشههای ذهن خویش، میجویم .من، میمانم. و مرغ، میرود، به آن سوی خیابان . و من، تهی هستم، از گلایههای دردمند سرخ ــ رنه دکارت : از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟ یا من؟
محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آی نفسکش
ــ پدرخوانده : جای دوری نمیتواند برود . ــ فروغ فرخزاد :از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد . ــ ماکیاولی : مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد.. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هرنوع انگیزه را توجیه میکند . ــ پاریس هیلتون :خوب لابداونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده ــ هیتلر:اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد! فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد
کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمی جوانان ایران و حق ملت ایران است . ما به رد شدن از خیابان ادامه خواهیم داد .موج معنویت و بیداری در دنیای اسلام، به امید خدا به زودی این مرغ را از دامان دنیای اسلام پاک خواهد کرد ــ فردوسی پور :چه میـــــــــکــنه این مرغ |